تبلیغات
روزنامه - دیدگاه‏ها درباره‏ی رابطه‏ی دین و سیاست
چهارشنبه 25 آبان 1390

دیدگاه‏ها درباره‏ی رابطه‏ی دین و سیاست

• نوشته شده توسط: ramin h

دین دریای سیاست - قسمت دوم/
دیدگاه‏ها درباره‏ی رابطه‏ی دین و سیاست

خبرگزاری فارس: ما با این نغمه که اسلام خوب است اما به شرط این‏که محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع کاری نداشته باشد، در حدود نیم قرن است که آشناییم. این نغمه از ماوراء مرزهای کشورهای اسلامی بلند شده و در همه‏ی کشورهای اسلامی تبلیغ شده است.

خبرگزاری فارس: دیدگاه‏ها درباره‏ی رابطه‏ی دین و سیاست

به طور کلی چهار دیدگاه درباره‏ی جدایی یا پیوستگی دین و سیاست مطرح است که به طور فشرده بیان می‏شود: 

نظریه‏ی تباین

نظریه‏ی دوگانگی سیاست و دیانت از مسیحیت و انجیل تحریف شده سرچشمه گرفته است. این جدایی جزو اصول مسلّم مذهب مسیح به شمار می‏آید، چنان که در انجیل متی به این معنی تصریح شده است. در این کتاب این‏گونه آمده است:
دو شمشیر وجود دارد که در دست یک نفر قرار نمی‏گیرد یکی شمشیر قدرت سیاسی است که باید در دست قیصر قرار بگیرد. شمشیر دیگر نیز قدرت مذهبی است که باید در دست پاپ باشد.1

نظریه‏ی غایی بودن سیاست و ابزاری بودن دین

این نظریّه، سیاست را غایت امور و دیانت را یکی از ابزار آن میداند. نیکولاماکیاولی ـ یکی از پدیدآورندگان این نظریه ـ بر این باور است که برای اتحاد شهروندان و پایداری وفاداری آنان به شهریار، باید مذهب در استخدام تشکیلات سیاسی در آید تا دولت بتواند زودتر به اهداف خود برسد. از این رو، کلیسا را خادم دولت می‏شمارد. ماکیاول در مبحث «فنّ زمام‏داری» آن‏گاه که چهار شرط معروف خود را بیان می‏کند، در ذیل شرط دوم؛ یعنی فریب از راه متقاعد کردن، به کارگیری مذهب و باورهای دینی را بهترین شیوه‏ی فریب دادن مردم می‏داند و آن را به زمام‏داران سیاسی سفارش می‏کند.2

نظریه‏ی غایی بودن دین و ابزاری بودن سیاست

این نظریّه، عکس نظریه‏ی پیشین است؛ یعنی دین را هدف غایی و سیاست را یکی از مظاهر و ابزار اعمال حاکمیت دین می‏داند.3

نظریه‏ی عینّیت دین و سیاست

این نظریه بر این باور است که سیاست و دیانت از هم جدایی ندارند؛ زیرا سیاست را برخاسته از دین می‏داند. به گفته‏ی شهید آیت‏اللّه‏ مدرس: «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست»؛ یعنی منشأ سیاست ما، دیانت ماست و این، همان نظریه‏ای است که صاحب نظران اندیشه‏ی سیاسی اسلام بر آن اتفاق نظر دارند. اینک برای آشکارتر شدن بحث رابطه‏ی دین و سیاست، از نظرهای اندیشمندان اسلامی بهره می‏بریم.
آیت‏اللّه‏ عمید زنجانی که آثار فراوانی در زمینه‏ی فقه واندیشه‏ی سیاسی اسلام دارد، در کتاب مبانی اندیشه‏ی سیاسی اسلام چنین می‏نگارد:

سیاست به معنی «مدیریت کلان دولت و راهبر عمومی در جهت مصلحت جمعی و انتخاب بهتر در اداره‏ی شؤون کشور»، یا «علم اداره‏ی یک جامعه‏ی متشکل» و یا «هنر تمشیت امور مردم در رابطه بادولت» همواره در ارتباط با بخشی از زندگی انسان مطرح است و چون به عمل انسان مربوط می‏شود ناگزیر بادین که متکفّل بیان شیوه‏های زیستن است، تماس پیدا می‏کند. و از این رو یا در تضاد با آن یا هم سو با آن عمل می‏کند. در هردو حال، دین به سیاست نظر دارد و سیاست نیز به نوبه‏ی خود در قلمرو دین عمل می‏کند.

اکنون با توجه به مفهوم دین وسیاست، به خوبی می‏توان دریافت که قضیه‏ی منطقی «دین از سیاست جدا نیست» از مصادیق روشن قاعده‏ی منطقی و فلسفی «قضایا قیاساتها معها» است. با توجه به محتوا و مسایل ماهوی دین و سیاست، جایی برای تردیدباقی نمی‏ماند که رابطه‏ی دین و سیاست در اسلام، رابطه‏ای منطقی و ماهوی است و این دو، لازم و ملزوم یکدیگر و جدایی‏ناپذیرند. به عبارت دیگر، این رابطه به عنوان یک اصل و مبنای کلی و زیربنایی در تفکر اسلامی غیرقابل انکار است.4

بعضی خواسته‏اند رابطه‏ی عینیت دین و سیاست را به صورت‏های دیگری مطرح کنند که اینک به بررسی آن می‏پردازیم.

1ـ در عرصه‏ی سیاست و قلمرو دین، مشترکاتی وجود دارد که این دو را در هدف و برخی مسایل مهم زندگی اجتماعی به هم مربوط می‏سازد.

البته هر کدام ویژگی‏های اختصاصی خود را دارند و در شرایط ویژه، ناگزیر از یکدیگر جدا می‏شوند. برای نمونه، هنگامی که فساد دولت و اقتدار سیاسی حاکم، راه را بر هرگونه اصلاح و دگرگونی می‏بندد، دین راه انزوا در پیش می‏گیرد و پیروانش را به کناره‏گیری از صحنه‏ی سیاست فرا می‏خواند. در مقابل، سیاست و سیاست‏مداران نیز در صورت پیدایش استبداد دینی و اقتدارگرایی لجام گسیخته‏ی دین‏داران، ممکن است دین را از صحنه بیرون برانند حتی اگر خود دین دار باشند.

به همین دلیل، گروهی از اندیشمندان هنگام بررسی اندیشه‏های سیاسی اسلام، رابطه‏ی دین و سیاست را در حدّ همان مرز مشترک دو مقوله‏پذیرا هستند. آنان پای‏بندی به این رابطه را به صورت مشروطه می‏پذیرند و جدایی نسبی را اجتناب‏ناپذیر می‏دانند.

بررسی: این‏گونه برداشت از ارتباط دین و سیاست، از آن‏جا ریشه می‏گیرد که آنان، مفهوم عینی دین و سیاست را (جدا) در نظر گرفته‏اند.در این صورت، می‏توان فرض کرد که یکی از آن دو یا هر دو از مسیر و هدف خود، بیرون رود و دچار تباهی شود؛ زیرا دو مقوله‏ی جدا هستند که مستقل عمل می‏کنند. پس انحراف برای هر کدام از آنان جداگانه قابل تصور است.

در حالی که پیش فرض آن است که در صورت مسأله، دین و سیاست به مفهوم درستِ آن‏ها تفسیر شود. در این صورت، فرض جدایی امکان‏پذیر نخواهد بود؛ زیرا مصداق دین و سیاست یک عینیت خارجی دارد نه دو عینیت جدا.

2 ـ بخش بزرگی از مسایل دین در قلمرو عملکرد سیاسی و بسیاری از مسایل سیاسی مربوط به قلمرو دینی است.به دیگر سخن، هم از بُعد نظری و هم از بُعد اجرایی، هر دو ناگزیر به قلمرو یکدیگر کشیده می‏شوند و به همین دلیل، سیاست، دین را می‏طلبد و دین نیز سیاست را.

بررسی: این برداشت نیز مناقشه‏پذیر است؛ زیرا جامعیت دین به گونه‏ای است که همواره همه‏ی عرصه‏های سیاست را فرا می‏گیرد. هیچ نظر یا عمل سیاسی نیست که دین در آن نظر یا عملی را عرضه نکند، حتی در مواردی که نص شرعی درباره‏ی آن وجود ندارد (یعنی در قلمرو مباحات که دین در آن‏جا الزامی ندارد.) پس دین، انسان را به «عمل به مقتضای عقل» مکلّف ساخته است و می‏توان گفت که این موارد نیز از قلمرو دین جدا نیست.
 
3ـ برخی می‏گویند در یک جامعه‏ی دینی‏خواه‏ناخواه همه‏چیز و از آن جمله سیاست دینی می‏شود و این «تلازم»امری طبیعی و جبری است. هنگامی که مردم در یک جامعه‏ی سیاسی، دین دار هستند، سیاست نیز دینی می‏شودواین ویژگی تا هنگامی که مردم به دیانت پای بندند، از مردم سلب نمی‏شود. پس برای جداکردن سیاست از دین، باید مردم را از دین جدا کرد. بدین ترتیب، وقتی جامعه بی‏دین شد، سیاست نیز غیردینی می‏شود.
بررسی: بی‏گمان چنین تفسیری از رابطه‏ی دین و سیاست به معنای ارتباط ماهوی میان آن دو نخواهد بود و بیشتر به راه و رسم دین داری جامعه، بستگی دارد تامقتضای خود دین. بر اساس این نظر، اگر جامعه‏ی دین‏دار نخواست دین را در سیاست دخالت دهد، در این صورت سیاست غیردینی خواهد شد.

هم چنین اگر این فرض امکان‏پذیر باشد. که جامعه‏ی بی‏دین بخواهد به دین عمل کند، سیاست دینی خواهد شد. به تعبیر روشن‏تر، با چنین تفسیری، این دین و سیاست نیست که متلازم یکدیگرند، بلکه این اراده‏ی مردم است که جهت سیاست را تعیین می‏کند.

برای توجیه این نظر و تفسیر باید نکته‏ای بدین مضمون بر آن افزود که اگر میان دین و سیاست، تلازم ماهوی وجود نداشت و دین، سیاست را به دنبال نمی‏کشید، هرگز دین دار بر آن نمی‏شد که سیاستش دینی باشد. اگر دین داری جامعه، سیاست را دینی می‏کند، از آن‏روست که دین چنین اقتضایی دارد و دین دار و جامعه‏ی دینی را از آن گریزی نیست.5

پس از نظر این اندیشمند اسلامی، رابطه‏ی دین و سیاست، رابطه‏ای منطقی و ماهوی است و این دو، لازم و ملزوم یکدیگر و جدایی‏ناپذیرند. افزون بر آن، این رابطه به عنوان یک اصل و مبنای کلی و زیربنایی در اندیشه‏ی اسلامی، انکارناپذیر است. گفتنی است این رابطه در قالب هیچ‏یک از سه نوع رابطه‏ی تباین و غایی بودن دین یا سیاست برای همدیگر جای نمی‏گیرد و به ناچار در دسته‏بندی چهارم؛ یعنی رابطه‏ی عینی پذیرفتنی است.

علامه محمد تقی جعفری رحمهم‏الله؛ فیلسوف بزرگ و اندیشمند ژرف نگر اسلامی، اسلام را تنها دین سیاست می‏داند و می‏گوید سیاست صحیح در اسلام است و بس. ایشان چنین می‏نویسد:

با توجه به حقایق سیاسی که به وفور در اسلام مطرح شده، به خوبی در می‏یابیم که تنها اسلام پاسخ‏گوی تنظیم و مدیریت حیات معقول انسان‏هاست.6

علامه جعفری، بر ساختارهای سیاسی غیردینی نقدهایی جدّی واردکرده و مشکلات شش‏گانه‏ی دموکراسی را برشمرده است.7 وی در کتاب حکمت اصول سیاسی اسلام 50 درد بی‏درمان را به عنوان نمونه‏هایی از ناتوانی سیاست‏ها و سیاست‏مداران معمولی در مدیریت سالم و خردمندانه‏ی زندگی انسان‏ها بر می‏شمارد8 و این‏گونه ثابت می‏کند که اندیشه‏ها و مکتب‏های گوناگون بشری تا چه اندازه در سیاست‏مداری، ناکارآمد هستند.

امام خمینی رحمهم‏الله نیز با پذیرش عینیت دیانت و سیاست، «سیاست اسلامی» را باور داشت. از نظر ایشان، اسلام به عنوان نهادی کامل و فراگیر، پاسخ‏گوی نیاز انسان به قانون و اجرای آن است. از این رو، در سخنرانی سال 1341 ه . ش، با پافشاری بر باور خویش مبنی بر این که «اسلام تمامش سیاست است»، به کارکرد سیاست و دیانت به ویژه در زمینه‏ی رسیدگی فقها به امور سیاسی و اجتماعی جامعه، اشاره کرد. ایشان در جایی دیگر می‏فرماید:

من پاپ نیستم که فقط روزهای یک‏شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه‏ی اوقات برای خودم، سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.9

اینک برای آشنایی با نظریه‏های امام خمینی درباره‏ی رابطه‏ی دین و سیاست، به سخنان ایشان نظری گذرا می‏افکنیم:

* حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است.
* اسلام هم تربیت باطنی می‏کند و هم حفظ مصالح دنیوی.
* قوانین اسلام به نیازهای انسان پاسخ می‏گوید.
* اسلام یک حکومتی است که یک جنبه‏اش، حکومت سیاسی است و یک جنبه‏اش، حکومت معنوی.
* اسلام یک دین عبادی ـ سیاسی است که در سیاستش، عبادت، منضم است و در امور عبادی‏اش، سیاست.
رسول اللّه‏ پایه‏ی سیاست را در دیانت گذاشته است. رسول اللّه‏ تشکیل حکومت داده است».
* اسلام دین سیاست است، حکومت دارد.
* سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه می‏گیرد.
* دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است حتی عبادتش.
* اسلام برای همه چیز، برای همه‏ی زندگی‏ها، برنامه دارد.
* در احکام مقدس اسلام، بیش از امور عبادی، در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است.
* اسلام برنامه‏ی زندگی دارد. اسلام برنامه‏ی حکومت دارد.
* اسلام، خود، از پایه‏گذاران تمدن بزرگ در جهان بوده است.10

امام خمینی رحمهم‏الله با اشاره به پیوند ژرف و ناگسستنی دین وسیاست، آن را نظریه‏ای قابل اجرا و جدایی این دو حوزه را پی‏آمد نفوذ اندیشه‏های بیگانگان و استعمارگران می‏دانستند.

ایشان می‏فرماید:
طرح مسأله‏ی جدا بودن دین از سیاست چیزتازه‏ای نیست. این مسأله در زمان بنی‏امیه مطرح شد و در زمان بنی‏عباس قوت گرفت. در این زمان‏های اخیر هم که دست بیگانه در ممالک اسلامی باز شد، آن‏ها به این مسأله دامن زدند، به طوری که متأسفانه بعضی اشخاص متدین و روحانیون متعهد باورشان آمده است که اگر یک مُلاّیی در مسایل سیاسی وارد شود، به او ضربه می‏خورد. این، یکی از نقشه‏های بزرگ استعمار است.11
بدین‏گونه در می‏یابیم که حضرت امام خمینی رحمهم‏الله با صراحت، «نظریه‏ی عینیت دین و سیاست» را پذیرفته و هرگونه برداشت دیگر را رد کرده‏اند.

طراحان نظریه‏ی جدایی دین از سیاست

به طور کلی، طراحان این نظریه را به چهار گروه می‏توان تقسیم کرد:
1ـ گروه نخست، زمام‏داران و قدرت‏های استعماری هستند. این گروه هماره از آمیختگی دین وسیاست هراس داشته و با تمام توان برای جدایی دین از سیاست، کوشیده‏اند؛ زیرا پیوند دین و سیاست، برای سلطه‏ی ظالمانه و نامشروع آنان، خطری جدی به شمار می‏رود.

2ـ گروه دوم، دین را مجموعه‏ای از سفارش‏ها یا دستورهای اخلاقی می‏پندارند.
آنان بر این باورند که دین و مذهب تنها مسایل اخلاقی و اعتقادی و اموری را در برمی‏گیرد که با عواطف انسان سر و کار دارد. از دیدگاه اینان، دین در کارهای خیریّه، پشتیبانی از یتیمان، کمک به زندانیان توبه‏کار و افراد معلول واز کار افتاده خلاصه می‏شود.

این نظریه، از توجه به آموزه‏های مسیحیت سرچشمه می‏گیرد؛ مسیحیتی که در سفارش‏های اخلاقی و تشریفات مذهبی، خلاصه شده است.

3ـ گروه سوم، کسانی هستند که بر اساس برداشت‏های ماتریالیستی از جامعه‏شناسی، مذهب را مولود افکار بشری می‏دانند. آنان بر این باورند که زندگی متحول و پویای انسان‏ها هیچ گاه با قوانین ثابت مذهب، هم‏آهنگ نمی‏گردد.

4ـ گروه چهارم، می‏گویند سیاست برای پیشرفت کار خود، گاه مجبور است برخی مسایل اخلاقی را که مذهب سخت بدان پای‏بند است، زیر پا بگذارد. سیاست‏مداران برای نیل به اهداف خود، از ریختن خون بی‏گناهان، پیمان شکنی، دروغ و تزویر و نادیده انگاشتن مقدّس‏ترین اصول عقلی و عاطفی، هیچ ابایی ندارند. این گروه به دلیل خطا در مفهوم علمی و فلسفی سیاست با آن‏چه در بازار روز رایج است، به چنین توهّمی دچار شده‏اند.12
در بحث نقد ادله‏ی هواداران جدایی دین از سیاست، ناصواب بودن سخنان این چهار گروه را به تفصیل بررسی خواهیم کرد.

اهداف طراحان نظریه‏ی جدایی دین از سیاست

مهم‏ترین هدف طراحّان نظریه‏ی جدایی دین از سیاست، ناقص جلوه دادن معارف دینی در زمینه‏ی اداره‏ی جوامع بشری و نیازهای مادی آن‏هاست. در چنین وضعیتی، مسلمانان منزوی می‏شوند و راه برای تسلط آزادانه‏ی آنان بر منابع غنی سرزمین‏های اسلامی هموار می‏گردد. شهید مطهری می‏نویسد:
ما با این نغمه که اسلام خوب است اما به شرط این‏که محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع کاری نداشته باشد، در حدود نیم قرن است که آشناییم. این نغمه از ماوراء مرزهای کشورهای اسلامی بلند شده و در همه‏ی کشورهای اسلامی تبلیغ شده است.13

ایشان در بیان پیشینه‏ی این اندیشه می‏افزاید:
... بگذارید من این جمله را به زبان ساده‏تر و فارسی‏تر تفسیر کنم تا مقصود گویندگان اصلی آن را بهتر توضیح دهم. خلاصه‏ی معنی این است که اسلام تا آن جا که دربرابر کمونیسم بایستد و جلوی آن را بگیرد، باید بماند. اما آن جا که با منافع غرب تماس دارد، باید برود. مقررات عبادی اسلام از نظر مردم مغرب زمین باید باقی باشد تا در موقع لزوم، بتوان مردم را علیه کمونیسم به عنوان یک سیستم الحادی و ضد خدا به حرکت آورد. اما مقررات اجتماعی اسلامی که فلسفه‏ی زندگی مردم مسلمان به شمار می‏رود و مسلمانان با داشتن آن‏هادر مقابل مردم مغرب زمین، احساس استقلال و شخصیت می‏کنند و مانع هضم شدن آن‏ها در هاضمه‏ی حریص مغرب زمین است، باید از میان برود.14

حضرت امام خمینی رحمهم‏الله ؛ احیاگر اندیشه‏ی دینی در قرن بیستم، اهداف طراحان نظریه‏ی جدایی دین از سیاست را این‏چنین برمی‏شمارد:
وقتی استکبار از نابودی مطلق روحانیت و حوزه‏ها مأیوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود، یکی راه ارعاب و زور، دیگری راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر، وقتی حربه‏ای ارعاب و تهدید، چندان کارگر نشد راه‏های نفوذ، تقویت گردید. اولین و مهم‏ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‏ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست، دون شأن فقیه و ورود در معرکه‏ی سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‏آورد.15

ایشان در جای دیگری می‏فرمایند:
این حرف را استعمارگران و عمّال سیاسی آن‏ها درست کرده‏اند، تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعه‏ی مسلمانان بر کنار سازند و ضمنا علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند.

وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان، غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم، فضیلت شد. به رغم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سر و پایش ببارد و الاّ عالم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‏ای زیر نیم‏کاسه داشت.16

به هر حال، اهداف استعماری دشمن به گونه‏ای ریشه دواند که به گفته‏ی امام:
اسم سیاست را نمی‏توانستیم در حوزه‏های علمیه ببریم و امور مسلمین و چیزهایی که مربوط به جامعه‏ی مسلمین است، در حوزه‏ها بحثی از آن نبود.17

_________________________________________________________________________________
پی نوشت :
1ـ انجیل متی، باب 22، جمله‏ی 21.
2ـ خداوندان اندیشه‏ی سیاسی، مایکل. ب فاستر، برگردان: شیخ الاسلامی، ج 2، ص 50.
3ـ روزنامه‏ی کیهان، ش 14645، آذر 1371، ص 6، مقاله‏ی «محسن مهاجرنیا».
4ـ مبانی اندیشه‏ی سیاسی اسلام، ابوالفضل عمید زنجانی، ص 68.
5ـ مبانی اندیشه‏ی سیاسی اسلام، ص 68.
6ـ فلسفه‏ی دین، عبداللّه‏ نصری، ص 292؛ حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 59.
7ـ همان، ص 330.
8ـ حکمت اصول سیاسی اسلام، صص 65 ـ 91.
9ـ درآمدی بر نظریه‏ی سیاسی امام خمینی رحمهم‏الله، محمدرضا دهشیری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 187.
10ـ برگرفته از: کلمات قصار، پندها و حکمت‏ها، موسسه‏ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهم‏الله، صص 25 ـ 30.
11ـ مقالات کنگره‏ی بین‏المللی امام خمینی و احیای تفکر دینی، ج 1، ص 151.
12ـ مجله‏ی حوزه، سال اول، ش 10، ص 50، مقاله‏ی «ناصر مکارم شیرازی».
13ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص 113.
14ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص 113.
15ـ صحیفه‏ی نور، ج 21، ص 91.
16ـ صحیفه‏ی نور، ج 21، ص 91.
17ـ همان، ج 18، ص 98.

منبع : کتاب "دین دریای سیاست"

ادامه دارد ...



منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900823001074

نظرات()