تبلیغات
روزنامه - حق تعالی به چه کسانی «ولایت» را تفویض می‏کند؟
چهارشنبه 25 آبان 1390

حق تعالی به چه کسانی «ولایت» را تفویض می‏کند؟

• نوشته شده توسط: ramin h

ولایت در اندیشه سیاسی اسلام - قسمت دوم/
حق تعالی به چه کسانی «ولایت» را تفویض می‏کند؟

خبرگزاری فارس: اولین ویژگی همه منتصبین به ولایت، اسلام است. خدای تعالی، ولایت بر مسلمان را برای کافر جعل نمی‏کند. این نکته از فروع قاعده «نفی سبیل» است و ادله متعددی بر آن دلالت می‏کنند.

خبرگزاری فارس: حق تعالی به چه کسانی «ولایت» را تفویض می‏کند؟

الف) اسلام

اولین ویژگی همه منتصبین به ولایت، اسلام است. خدای تعالی، ولایت بر مسلمان را برای کافر جعل نمی‏کند. این نکته از فروع قاعده «نفی سبیل» است1 و ادله متعددی بر آن دلالت می‏کنند. خداوند می‏فرماید: «لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤمِنینَ سَبیلاً؛ خداوند برای کافران راهی [برای تسلط] بر مؤمنان قرار نداده است».(نساء: 141)

آشکار است که ولایت، راهی برای تسلط است. دلیل دیگر بر این موضوع، برتری مسلمان بر کافر است که هم در قرآن کریم و هم در روایت به آن تصریح شده است:
«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمْ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینْ؛ و سستی نکنید و غمگین نشوید، حال اینکه شما برترید، اگر مؤمن باشید». (آل عمران: 138)

و باز حق تعالی در قرآن کریم می‏فرماید:
وَ لا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إلیَ السَّلْمِ و أَنْتُمْ الأَعَلُوْنَ وَ اللّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أعْمالَکُمْ. (محمد: 35)
و سستی نکنید و آنان را به صلح نخوانید، در حالی که شما برترید و خدا با شماست و کارهایتان را ناقص و تباه نمی‏گرداند.

از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز نقل شده است که فرمود: «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه؛ اسلام، برتر است و چیزی برتر از آن قرار نمی‏گیرد».2
دلیل دیگر بر ولایت نداشتن کافر بر مسلمان این است که تفویض ولایت الهی، عزتی برای ولیّ است و خداوند به کافران عزت نداده است.

وَ لِلّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَفْقَهُونَ. (منافقون: 8)
و عزت از آن خدا و رسول او و از آن مؤمنان است، ولی منافقان نمی‏دانند.

به جز این دلایل که حرمت ولایت کافر بر مسلمان را به عنوان یکی از فروع قاعده «نفی سبیل» ثابت می‏کند، قرآن کریم، به صراحت، مؤمنان را از پذیرش ولایت کافران باز می‏دارد:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤمِنینَ. (نساء: 144)
ای کسانی که ایمان آورده‏اید، کافران را به جای مؤمنان، ولیّ خود نگیرید.

ب) توانایی‏های لازم

ویژگی دوم ولیّ، توانایی بر عهده گرفتن مسئولیت‏های ناشی از ولایت است. جعل ولایت در تمامی حدود و مراحل آن، مسئولیت‏هایی برای ولیّ دارد و تکالیفی را بر عهده او می‏گذارد. جعل ولایت بر کسی که توانایی بر عهده گرفتن مسئولیت‏های آن را ندارد، با حکمت الهی سازگار نیست. از قاعده «ما لا یطاق» نیز می‏توان کشف کرد که ولایت برای چنین کسی جعل نمی‏شود. بنابراین قاعده، حق تعالی، تکلیفی خارج از توان بر عهده کسی نمی‏گذارد و در این مورد نیز تکالیف ناشی از ولایت را به کسی که توان آن را ندارد، نمی‏سپارد. در این صورت، جعل ولایت بر وی لغو خواهد بود و چنین فعلی از خداوند حکیم صادر نمی‏شود. بنابراین، ولیّ بر حسب حدود ولایت خویش، باید از توانایی‏های عقلی، علمی، اخلاقی، روانی و جسمی مناسب برخوردار باشد. در مباحث آینده، در بحث از هر یک از اقسام ولایت، حدود این توانایی‏ها را نیز بررسی خواهیم کرد.

3. شیوه‏های اعلام ولایت ولیّ

پیش‏تر گفته شد که کسی بر دیگری ولایت نمی‏یابد؛ مگر اینکه حق تعالی، او را به ولایت منصوب کند. اعلام نصب شخصی به ولایت ممکن است به صورت مستقیم و با ذکر اسم خاص باشد، مانند: اعلام ولایت طالوت علیه‏السلام به رهبری بنی‏اسراییل: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکا؛ و پیامبر بنی‏اسراییل به آنان گفت که همانا خداوند، طالوت را به پادشاهی شما برانگیخت». (بقره: 247)

همچنین ممکن است این نصب به وصف خاص (وصفی که از آنِ فرد معینی است) باشد، مانند: اعلام ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به ولایت در آیه کریمه: «أَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُوْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر از خود مؤمنان بر آنها سزاوارتر است». (احزاب: 6)

یا اعلام ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام در آیه کریمه:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوة وَ هُمْ راکِعُونَ. (مائده: 55)
همانا ولیّ شما، خداوند و رسول او و آنانی هستند که ایمان آوردند، همانان که نماز بر پا می‏دارند و زکات می‏پردازند، در حالی که در رکوعند.

شیوه دیگر اعلام ولایت،اعلام ولایت گروهی با افراد معین‏است:«وَماأَرْسَلْنامِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ؛ و رسولی را نفرستادیم مگر اینکه به اذن خدا، فرمان برده شود». (نساء: 64)

همچنین ممکن است افرادی نامعین، با بیان وصفی عام به ولایت منصوب شوند: «أَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساء؛ مردان بر زنان قیمومت و سرپرستی دارند». (نساء: 34)

سرانجام ممکن است که یک ولیّ با اختیارات ناشی از ولایت، بخشی یا همه ولایت خود را به دیگری تفویض کند، مانند: نصب استاندار یا قاضی برای مناطق مختلف کشور اسلامی به وسیله رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یا امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام.

4. ولایت رسولان الهی

الف) اثبات ولایت رسولان الهی

مقام رسالت مقامی است که حق تعالی به بندگان برگزیده‏اش تفضل می‏کند. رسول، سفیر الهی است که کلام خداوند را از فرشته‏ای که می‏بیند و سخنش را می‏شنود، می‏گیرد و به مردم ابلاغ می‏کند.3 این مقام با وجود عظمت و مجد و کرامت، به خودی خود، مستلزم ولایت نیست و رسول در مقام رسالت، تنها مبلّغ پیام خداوند در میان مردم است. آیت‏الله محمدباقر ملکی می‏نویسد: «رسول از آن جهت که رسول و مبلّغ امر خدای تعالی است، از خود امری ندارد تا اطاعت شود یا نافرمانی گردد».4

اطاعتی که در این حالت بر مردم واجب است، اطاعت از خداوند است و رسول تنها واسطه ابلاغ پیام اوست. آیه شریفه: «وَ إِنْ عَلیْکَ إلاَّ الْبَلاغُ؛ و جز رساندن پیام چیزی بر عهده تو نیست». (شورا: 48) و آیات دیگر مانند آن درباره همین مقام است.

حق تعالی در قرآن کریم از مقام دیگری نیز برای رسولان خود خبر داده و می‏فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إلاّ لِیُطاعَ بَإِذْنِ اللّهِ؛ و رسولی را نفرستادیم، مگر اینکه به اذن خداوند اطاعت شود».(نساء: 64)

اطاعتی که در این آیه آمده است، غیر از اطاعتی است که ذکر شد. آن اطاعت، اطاعت از خداوند است و اطاعت از خداوند، نیاز به اذن خداوند ندارد، بلکه اذن خداوند در این باره ناممکن است؛ زیرا بنده زمانی به اذن خداوند توجه خواهد کرد که اطاعت از او را پذیرفته باشد. بنابراین، در این آیه، امر به اطاعت از رسول شده است، آن هم نه درمقام ابلاغ پیام خدا که اذن به آن بی‏معناست، بلکه در مقام دیگری است. به عبارت دیگر، رسول، حق امر و نهی بر مردم را دارد و مردم نیز باید اطاعت کنند. این مقام همان مقام ولایت است؛ زیرا رسول را اولی و سزاوارتر از خود مردم بر آنها می‏گرداند و حکم او را بر مردم از تصمیم آنها برای خودشان برتری می‏دهد.

هر یک از رسولان الهی که فرصت یافته‏اند، حکومت تشکیل داده‏اند؛ در میان مردم قضاوت و حدود الهی را اجرا کرده‏اند و با دشمنان جنگیده‏اند. این گونه فعالیت‏های آنان نشان می‏دهد که از طرف حق تعالی اجازه و ولایت داشته‏اند وگرنه هرگز چنین کاری نمی‏کردند.

رسول در مقام رسالت، پیام خداوند را بی‏کم و کاست از فرشته وحی می‏گیرد و آن را درک می‏کند. همچنین موضوع حکم خدا را می‏شناسد و می‏تواند این حکم را بر موضوع خود، بی‏خطا و اشتباه، تطبیق کند. این دو شأن از شئون مقام رسالت عصمت در مرحله دریافت وحی و تطبیق حکم نامیده می‏شوند. (عصمت ابعاد دیگری نیز دارد که محل بحث نیست).

ب) ادله خاص ولایت خاتم رسل، حضرت محمدبن عبداللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله

هر چند با اثبات ولایت برای همه رسولان الهی علیهم‏السلام، ولایت برای رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اثبات می‏شود، ادله فراوانی ویژه ولایت ایشان نیز می‏توان اقامه کرد. از بهترین دلایل ولایت ایشان، آیاتی است که با عبارت «اطیعوا الرسول»، به اطاعت از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله امر کرده‏اند:

أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلی رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبینُ. (مائده: 92)
خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و (از نافرمانی) بپرهیزید. پس اگر روی گرداندید، بدانید که تنها ابلاغ آشکار بر عهده رسول ما است.

چنان که پیش‏تر گفته شد، رسول در مقام رسالتش، تنها مبلّغ پیام خداست و امر و نهی‏ای ندارد تا از او اطاعت شود. آن اوامر و نواهی که در این مقام بر زبان رسول جاری می‏شود، اوامر و نواهی مستقیم خداوند است که رسول، تنها آنها را ابلاغ می‏کند و اطاعت از این اوامر و نواهی اطاعت از خداوند است، نه اطاعت از رسول. بنابراین، امر به اطاعت از رسول، غیر از اطاعت از خداست و خداوند آن را جزو اطاعت از خود دانسته است: «وَ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ؛ و کسی که از رسول اطاعت کند، همانا از خداوند اطاعت کرده است». (نساء: 80)

در جمله دوم آیه پیشین تصریح می‏شود که رسول حتی در ابلاغ ولایت خویش تنها ابلاغ آشکار را بر گردن دارد. این نکته به این معناست که اگر مردم، ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را نپذیرند، نه در برابر او، بلکه در برابر خداوند مسئولند. آیه دوم این نکته را صریح‏تر بیان می‏کند؛ زیرا ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، ولایت استقلالی نیست، بلکه ولایتی جعل شده از سوی حق تعالی است.

افزون بر جمله امریه «اطیعوا الرّسول»، ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با عبارت‏های دیگری نیز در قرآن کریم آمده است: «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر از مؤمنان بر خود آنان سزاوارتر است». (احزاب: 6)

این عبارت دقیقا معنای ولایت است؛ یعنی سزاوارتر بودن نسبت به دیگری در تصمیم‏گیری برای او.
دکتر مهدی حائری یزدی در نقد دلالت این آیه بر حاکمیت سیاسی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏نویسد:
أولی صیغه افعل التفضیل است و در صورت تزاحم میان اولویت خود مردم بر صغار و مجانین مسلّما پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اولویت دارد. به علاوه «النبی اولی بالمؤمنین من أنفسهم»، نه «علی انفسهم» مگر در هنگام جهاد.5

در قسمت دیگری از همین مقاله باز می‏نویسد:
به علاوه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» معنای صریح آن است که نبیّ اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اولویت بر دیگر اولیا دارد. چون اولی صیغه افعل التفضیل است و خود معنای اولویت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله این است که دیگر مؤمنان نیز ولایت دارند، منتها در هنگام تزاحم بین ولایت پیامبر و سایرین، نبیّ اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اولی بر دیگران است و جایی که محل تزاحم میان ولایت نبی اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و دیگران است، جز ولایت بر صغار و مجانین نیست.6

در پاسخ به این اشکال یادآوری چند نکته مفید است:

یک ـ کلمه «اولی» هر چند به صیغه تفضیل است، به معنای تعیین نیز آمده است. در آیه شریفه «أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض؛ بعضی از خویشان نسبت به بعضی دیگر سزاوارترند» (انفال: 75)، کلمه «اولی» برای تعیین در ارث ذکر شده است، نه ترجیح.

دو ـ اگر کلمه «اولی» به معنای تعیین نباشد، در معنای تفضیل هم با «مِن أنفسهم»، ولایت مطلقه برای ایشان ثابت می‏شود؛ زیرا بدیهی است که هر کسی در محدوده‏ای، بر خود و افعالش، ولایت دارد و این آیه، ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر این ولایت ترجیح و تفضیل می‏دهد و «من أنفسهم» نیز بیان می‏کند که ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اولی از ولایت آنان بر خودشان است، نه از ولایت آنان بر صغار و مجانین. مؤمنان نیز شامل افراد مؤمن و جامعه آنان می‏شود. بنابراین، در دلالت آیه بر حاکمیت سیاسی نمی‏توان تردید کرد.

آیه ولایت نیز از آیاتی است که بر ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله صراحت دارد:
إِنَّما وَلِیُّکُمْ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ امَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعونَ. (مائده: 55)
همانا ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی‏اند که ایمان آورده‏اند، هم آنان که نماز برپای می‏دارند و زکات را در حال رکوع می‏دهند.

برخی از مفسران غیر شیعه و نیز برخی از روشن‏فکران مانند دکتر مهدی حائری در دلالت این آیه بر ولایت تردید کرده‏اند. دکتر حائری در این باره می‏نویسد:
إنّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا که شامل همه مسلمین از اول تا آخر می‏شود، نمی‏تواند به معنای ولایت کشورداری باشد؛ چون در این صورت، همه بر همه ولایت خواهند داشت و اجتماع ولیّ و مولّی‏علیه لازم می‏آید7 و معنای «إنّما ولیّکم الله» غیر دوستی چیز دیگری نیست.8

در کتاب‏های تفسیری شیعه به تفصیل به این اشکال پاسخ داده شده است.9 در اینجا به اختصار به پاسخ آن اشاره می‏شود:

1. پس از «الذین امنوا»، عبارت «الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» آمده که عنوان مشیر است و عنوان مشیر، عمومیت «الذین امنوا» را تخصیص می‏زند.

2. برای بزرگداشت و تفخیم، از واژه‏های جمع برای مفرد استفاده می‏شود.

3. روایات فراوان و صحیح از طریق فریقین، «الذین امنوا» را تخصیص می‏زنند و نیز تصریح می‏کنند که معنی ولیّ، «صاحب ولایت» است، نه «دوست».

4. عبارت مخصص «الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» اشاره به سنخ است، نه فرد، اگر چه شأن نزول آن فردی خاص، امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام است. این عبارت به قرینه آیات دیگر مانند آیه أولی الأمر و روایات فراوان که ولایت را برای دیگر اهل بیت علیهم‏السلام ثابت می‏کنند و نیز به قرینه آیات و روایات فراوانی که دیگر اهل بیت علیهم‏السلام را در فضایل هم سنخ امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام معرفی می‏کنند، این آیه شامل آنان نیز می‏شود. بنابراین، متعلق آیه، جمع خواهد بود، ولی جمعی معین و محدود.

از آیات دیگری که بر ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دلالت دارد، این آیه است: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ آنچه را رسول به شما دهد، بگیرید و از آنچه شما را بازدارد، دست بازدارید». (حشر: 8)
در این آیه، حق تعالی به اطاعت از اوامر و نواهی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمان می‏دهد و چنین فرمانی ملازم با جعل ولایت به ایشان است؛ زیرا تکلیف مردم به اطاعت از امر و نهی یک شخص با جعل حق امر و نهی به آن شخص تلازم دارد.

از آیات دیگری که بر ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر همه شئون مسلمانان دلالت آشکار دارد و آنان را به طور کامل تحت امر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درمی‏آورد، این آیه است:
وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینا. (احزاب: 36)

و هرگاه خدا و رسول او امری را لازم بدانند، هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‏ای حق اختیار امری از خودشان را ندارند و هر کس خدا و رسول او را فرمان نبرد، همانا آشکارا به سختی گمراه گشته است.

البته این آیات، تنها بخشی از آیات بیانگر ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هستند و دست‏کم در این مسئله، به سی آیه دیگر نیز می‏توان استشهاد کرد. روایت‏های بسیاری نیز به ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دلالت صریح دارند. از جمله، عملکرد خود ایشان در تأسیس حکومت در مدینه و تدوین قانون اساسی آن و قرار گرفتن در رأس این حکومت که در هیچ یک با کسی مشورت نکرد و رأی و نظر کسی را نپرسید. همچنین رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در روز غدیر با پرسش: «أَلَسْتُ اَوْلی بِکُمْ مِنْ أنْفُسِکُمْ؛ آیا من از خود شما بر شما سزاوارتر نیستم؟»،10 از مردم به ولایت خویش اعتراف گرفت.

دلیل دیگر، چگونگی بیعت گرفتن ایشان از مردم است که بیعت را به اطاعت مطلق می‏گرفت، نه بیعت مشروط یا بیعت به معنای تفویض اختیار خود به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله. ایشان ولایت خود بر بیعت‏کننده را از قبل ثابت می‏گرفت و از بیعت‏کننده تنها پذیرش آن را می‏خواست. در ادعیه مأثوره و زیارت‏های رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز به برخی از صفات آن بزرگوار اشاره شده که بیانگر مقام ولایت ایشان است، مانند: «امام الرحمة؛ امام رحمت»،11 «قائد الخیر؛ بهترین رهبر»،12 «إمام المتقین؛ امام پرهیزگاران»،13 «مولی المؤمنین؛ مولای مؤمنان»،14 «ولیّ مسلمین؛ ولی مسلمانان».15 چنان‏که در این اوصاف آمده است (و البته به دلایل متقن دیگر که در اینجا از ذکر آنها پرهیز می‏شود)، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله واجد مقام امامت بود که ولایت بر مردم یکی از شئون آن (و البته معروف‏ترین شأن این مقام) است.

ج) گستره ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله

با توجه به اینکه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله واجد مقام امامت است، ولایت ایشان گستره وسیعی دارد. ایشان بر مَلَک و جن و انسان، بر کاینات، در دنیا و برزخ و عقبی ولایت دارد و شفاعت، یکی از شئون ولایت ایشان در صحنه محشر است. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ولایت تکوینی بر عالم دارد. به عبارت دیگر، به اذن حق تعالی می‏تواند در موجودات عالم امکان بی‏آنکه آنان اختیاری داشته باشند، تصرف کند.  

در این نوشتار، موضوع بحث، ولایت تشریعی (حق امر و نهی) بر انسان در همین دنیاست و ابعاد دیگر ولایت ایشان بررسی نخواهد شد. مسئله این است که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تا چه اندازه می‏تواند در شئون مختلف زندگی انسان‏ها دخالت و به آنان امر و نهی کند؟ 

آیات و روایاتی که ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر اساس آنها اثبات شد، این ولایت را به صورت عام و مطلق ثابت می‏کند. اطلاق ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به این دلیل است که حق تعالی به طور مطلق به مردم امر کرده است که از امر و نهی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اطاعت کنند و هیچ امری وجوب اطاعت از امر و نهی ایشان را مقید یا مشروط نمی‏کند.

عمومیت ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به این معناست که ایشان می‏تواند در تمام شئون زندگی بشر به آنان امر و نهی کند و مردم در همه شئون زندگی باید پیرو او باشند. عمومیت ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله افزون بر عمومیت آیات و روایت‏هایی که در اثبات ولایت ایشان ذکر شد، با ادله دیگری نیز ثابت می‏شود. برای نمونه، امام جعفر صادق علیه‏السلام در جعل ولایت به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به آیه «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فُخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» استناد کرد. شخصی اعتراض کرد و گفت: تنها احکام مربوط به زراعت و چارپایان به ایشان تفویض شده بود. رگ‏های گردن امام صادق علیه‏السلام از خشم کشیده شد و پاسخ داد: «فی کل شی‏ء و الله فی کل شی‏ء؛ در همه چیز، به خدا قسم در همه چیز».16

این عبارت، نص در عمومیت ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است. بحث تفصیلی درباره برخی از شئون ولایت تشریعی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏تواند برای خوانندگان گرامی بیشتر مفید باشد. یکی از شئون ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، جعل حکم به صورت حکم اولی نه ثانوی، برای مسلمانان است. در این مورد، ولایت ایشان حتی به زمان نیز مقید نیست و برای همه مسلمانان، چه در زمان حیات شریفشان و چه پس از آن، نافذ است. در روایات، برخی از موارد اعمال ولایت در این مورد ذکر شده است. از جمله اینکه حق تعالی نمازهای پنج‏گانه را دو رکعتی واجب کرد و رکعات سوم و چهارم را رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله واجب کرد.

17 حق تعالی از مسکرات تنها خمر (شراب انگور) را حرام کرد، در حالی که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله همه اقسام مسکرات را حرام کرد.18 حق تعالی، مکه را حرم قرار داد و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مدینه را نیز حرم قرار داد.19 همچنین دیه نفس و چشم و بینی و نیز ارث جد را خود رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تعیین کرد.20 نکته مهم درباره این احکام این است که هیچ حکمی در این موارد از سوی حق تعالی نازل نشده بود، بلکه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، خود، بنابر ولایت، چنین احکامی را وضع کرد؛ چنان که زراره از امام باقر علیه‏السلام روایت می‏کند که فرمود:

رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دیه چشم و دیه نفس را وضع کرد و نبیذ و همه مسکرات را حرام کرد. شخصی از وی پرسید: آیا رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بی‏آنکه در این موارد چیزی بیاید (وحی‏ای نازل شود) آنها را وضع کرد؟ فرمود: بلی، برای اینکه معلوم گردد چه کسی فرمان‏بردار رسول است و چه کسی نافرمان.
21
از شئون دیگر ولایت تشریعی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، ولایت اجتماعی و سیاسی ایشان است. برخی از روشن‏فکران، ولایت اجتماعی و سیاسی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را انکار کرده و حکومت ایشان را امری اتفاقی و نامربوط به رسالت دانسته‏اند یا اینکه گفته‏اند حاکمیت ایشان از سنخ اقتدار سیاسی نبوده است و... .22

دلایل متعددی وجود دارد که این گونه دیدگاه‏ها را رد می‏کند. نخستین دلیل، عمومیت ادله ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است که ولایت ایشان را شامل حاکمیت سیاسی و اجتماعی نیز می‏گرداند. افزون بر این، آیاتی نیز وجود دارد که به گونه خاص، بر ولایت سیاسی و اجتماعی ایشان دلالت دارد یا قدر متیقن بر این بُعد از ولایت ایشان دلالت دارد. به برخی از این آیات اشاره می‏شود:

فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلیَ اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بَاللّهِ وَ الْیَوْمِ آلآخِرِ. (نساء: 59)
پس اگر در چیزی به کشمکش افتادید، آن را به خدا و رسول او واگذار کنید؛ اگر به خدا و روز آخرت ایمان آورده‏اید.
بی‏گمان، امور اجتماعی و سیاسی از اموری‏اند که در هر جامعه همواره بر سر آنها کشمکش و ستیز وجود دارد. بنابراین، باید این امور را به خداوند و رسول او سپرد. آیه بعد این نکته را روشن‏تر بیان می‏کند:

أَلَمْ تَرَ إِلی الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءامَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلیَ الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أُنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیدا. وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالُوا إِلیَ ما اَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلیَ الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقینَ یَصُّدُّونَ عَنْکَ صُدُودا. (نساء: 60)
آیا نمی‏نگری به کسانی که گمان می‏کنند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل شده، ایمان آورده‏اند، ولی می‏خواهند نزد طاغوت به داوری روند، در حالی که به آنان امر شده به طاغوت کافر شوند و شیطان نیز می‏خواهد آنان را در بیراهه‏های دوردست گمراه کند. و هر گاه گفته می‏شود به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی رسول بیایید، منافقان را می‏بینی که از تو به شدّت روی برمی‏گردانند.

«تحاکم» (حکم خواستن در داوری‏ها) اصولاً امری است که مربوط به امور اجتماعی و سیاسی است؛ زیرا آدمیان تنها در روابط میان خود درگیری دارند و امکان درگیری و دشمنی درباره مسئله‏ای که جزو این روابط نیست، وجود نخواهد داشت و هر آنچه در این روابط شناخته شد، جزو امور سیاسی و اجتماعی است. حق تعالی باز در آیات بعدی می‏فرماید:

فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا. (نساء: 65)
پس چنین نیست (گمان آنها در مورد ایمانشان درست نیست)، قسم به پروردگارت، ایمان نخواهند آورد، مگر اینکه تو را در آنچه میانشان اختلاف است، حاکم قرار دهند، آن گاه از حکم تو کم‏ترین ناراحتی در خود نیابند و کاملاً تسلیم شوند.

از آیات دیگری که بر ولایت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دلالت دارند، می‏توان به این آیه اشاره کرد: «شاوِرْهُمْ فی الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ؛ با مؤمنان در امور مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی، آن‏گاه بر خدا توکل کن». (آل عمران: 159)
خداوند در این آیه به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمان می‏دهد تا با مؤمنان مشورت کند، ولی حق تصمیم‏گیری را برای ایشان محفوظ نگه می‏دارد و مشورت، هیچ‏گونه حدّی بر تصمیم‏گیری ایشان تحمیل نمی‏کند. امور مورد مشورت، امور اجتماعی و سیاسی‏اند؛ زیرا امور شخصی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به خود ایشان مربوط است و مؤمنان در آن نقشی ندارند تا به مشورت با آنان نیاز باشد. احکام دینی نیز تنها به مؤمنان ابلاغ می‏شود و آنان در تعیین و تصویب آن نقشی ندارند. سیره رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز تنها مشورت در امور اجتماعی و سیاسی بود. بنابراین، آیه ناظر به همین محدوده است و در همین محدوده نیز حق تصمیم‏گیری نهایی را برای رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله محفوظ نگه می‏دارد.

چند اشکال عمده بر ولایت سیاسی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وارد کرده‏اند. اشکال اول مستند به برخی از آیات قرآن کریم است. به نظر برخی از اشکال‏کنندگان، تعدادی از آیات قرآن نافی ولایت ایشان است،23 مانند:

«فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا؛ تو را نگهبان بر ایشان نفرستادیم».(نساء: 80)
«وَ ما أَرْسَلناکَ عَلَیْهِمْ وَکیلاً؛ تو را وکیل بر آنان نفرستادیم». (اسراء: 54)
«إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاغ؛ جز ابلاغ (رساندن آشکار پیام) بر عهده تو نیست». (شوری: 48)
«ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ؛ تو جبار بر آنان نیستی». (ق: 45)
«فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ. لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر؛ پس یادآوری کن که همانا تو تنها یادآوری‏کننده‏ای، البته تو بر آنان سیطره نداری». (غاشیه:21و 22)

تقریبا چهل آیه دیگر با مضمون‏های مشابه این آیات وجود دارد. در کتاب‏های تفسیری مختلف در ذیل برخی از این آیات، پاسخ این اشکال که این آیات منافی ولایت رسول خدایند، داده شده است. در این نوشتار به این اشکال، به اجمال پاسخ داده می‏شود.

در برخی آیات آمده است که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حفیظ و وکیل بر مردم نیست. چنان که مفسران توضیح داده‏اند منظور این آیات آن است که پیامبر، نگهبان و وکیل اعمال مردم نیست و امر رسالت، اختیار مردم را سلب نمی‏کند.

«جبّار» به معنای «سلطه‏گری است که اختیار طرف مقابل را سلب می‏کند»24 و البته این معنا را نمی‏توان بر غیر حق تعالی اطلاق کرد. «مصیطر» نبودن رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز به همین دلیل است.

بخش دیگر این آیات تنها وظیفه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را ابلاغ، تبشیر، انذار و تذکیر خوانده است. درباره این آیات باید گفت که این آیات تنها درباره مقام رسالت ایشان است و نه مقام ولایت. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهحتی مقام ولایت خویش را باید به مردم ابلاغ کند و ابلاغ آن بخشی از وظایف مقام رسالت ایشان است. ولایت ایشان، هر چند مستلزم اقتدار سیاسی است، ولی مردم باید آن را همچون ابعاد دیگر دین با دل و جان و نه با اقتدار سیاسی بپذیرند. آیات 59 تا 65 سوره نساء که بخشی از آن نقل شد، بیانگر همین نکته است. افزون بر این، ولایت سیاسی، خود، از ابزار ابلاغ، تبشیر و انذار و تذکیر است و این آیات نیز، به هر حال، نمی‏توانند ناقض ولایت سیاسی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به شمار آیند. برخی از دستورهایی که به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و مؤمنان در قرآن کریم داده شده‏است، بدون ولایت و اقتدار سیاسی امکان عمل به آنها نیست. برای نمونه:

وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ. (بقره:193)
با آنان (کافران) بجنگید تا فتنه نماند و دین تنها برای خدا باشد.

فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمْ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیَدیهَمْ فُخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطانا مُبینا. (نساء: 91)
پس اگر از درگیری با شما دست نکشیدند و پیشنهاد صلح نکردند و دست از شما نکشیدند، پس آنان را هر کجا یافتید، بگیرید و بکشید و آنان کسانی‏اند که ما برای شما، بر آنان تسلطی آشکار قرار دادیم».

البته در اینجا باید پرسید که آیا این تسلط آشکار، چیزی به جز اقتدار سیاسی است؟
فَإِذا إِنْسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ اَتُوا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ إِنَّ اللّه غَفُورٌ رَحیمٌ. (توبه: 5)
پس هنگامی که ماه‏های حرام پایان گرفت، مشرکان را هر کجا یافتید، بکشید و بگیرید و محاصره‏شان کنید و در هر کمینگاهی در کمینشان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز به پای داشتند و زکات پرداختند، رهاشان سازید، همانا خداوند، آمرزنده مهربان است.

این‏گونه فرمان‏ها را ـ که مانند آن در قرآن کریم فراوان است ـ بدون اقتدار سیاسی و اجتماعی نمی‏توان اجرا کرد.
اشکال دومی که بر ولایت سیاسی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وارد کرده‏اند، این است که در حکومت ایشان ارکان و عناصر یک دولت دیده نمی‏شود.

«اگر پیامبر دولتی سیاسی تأسیس کرد، یا اگر دست‏کم تأسیس آن را آغاز کرد، به چه دلیل این «دولت» فاقد اکثر ارکان دولت هر قدرت دنیوی بود؟ به چه دلیل موفق به شناخت شیوه این دولت در نصب قاضیان و والیان نشده‏اند؟ چرا او به اتباع خود اصول کشورداری‏اش و قواعد مراجعه به آرای عمومی را توضیح نداده است؟ چرا او علما را در امر نظام حکومتی در زمان خودش به تردید و دودلی افکنده است»؟25

در پاسخ به این اشکال باید گفت:
1. نباید ارکان لازم برای قدرت‏های دنیوی دیگر را در حکومت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جست‏وجو کرد. این دولت سیاسی بر اساس فلسفه سیاسی و نظام سیاسی ویژه‏ای برپا شده بود و ارکان مناسب با آن را هم داشت.

2. درباره شیوه این دولت در نصب قاضیان و والیان و اصول کشورداری‏اش در کتاب‏های تاریخی و سیره‏ها و کتاب‏های فقهی به تفصیل بحث شده است. اطلاعات اشکال کننده در این مورد کمتر از آن بوده که متوجه پاسخ این پرسش خود شود.

3. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علما، را در امر نظام حکومتی در زمان خود و بعد از خود به تردید و دودلی نیفکند. این تردید حاصل اعتماد به توطئه‏گرانی است که مسیر حکومت اسلامی را به انحراف کشیدند.

_________________________________________________________________________________پی نوشت :
1. آیت‏الله بجنوردى، القواعد الفقهیة، انتشارات اسماعیلیان، ج 1، ص 173.
2. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، کتاب الفرائض و المواریث، باب میراث اهل الملل؛ ص 344 و نیز محمدتقى مجلسى، روضة المتقین، بنیاد فرهنگ اسلامى، ج 11، ص 382.
3. علامه مجلسى، بحارالانوار، دارالرضاء، ج 11، ح 42، ص 41.
4. آیت‏الله شیخ محمدباقر ملکى، بدائع الکلام، 1360، ص 110.
5. مهدى حائرى یزدى، نقدى بر مقاله «سیرى در مبانى ولایت‏فقیه»، مجله حکومت اسلامى، شماره 2، ص 225.
6. همان، ص 231.
7. نقدى بر مقاله سیرى در مبانى ولایت فقیه، ص 230.
8. همان، ص 231.
9. براى مثال نک: تفاسیر زیر ذیل همین آیه: منهج الصادقین، نمونه، مجمع البیان، المیزان، من وحى القرآن، البته روایت‏هاى فراوانى در شأن نزول این آیه وارد است که در همه تفاسیر شیعه به آنها اشاره شده است و در تفسیرهاى زیادى از اهل سنت نیز آمده است.
10. نهج الحق و کشف الصدق، ص 173.
11. سیدمحمدباقر موحد ابطحى، الصحیفة الباقریة و الصادقیة الجامعة، موسسة الإمام المهدى علیه‏السلام، 1381، چ اول، ص 199.
12. همان.
13. همان، صص 199 ـ 367.
14. همان، ص 367.
15. همان.
16. بصائرالدرجات، ص 380.
17. محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، مکتبة الاسلامیه، 1388 ه . ق، ج 1، کتاب الحجة، باب 110، ح 4، ص 209.
18. همان، ح 7، ص 210؛ بصائر الدرجات، صص 381 ـ 383.
19. بصائر الدرجات، ص 381.
20. همان؛ اصول کافى، ج 1، کتاب الحجة، باب 110، ح 6 و 7، ص 210.
21. همان؛ بصائر الدرجات، صص 381 ـ 383.
22. براى نمونه، صادق زیباکلام و دکتر حاتم قادرى در سلسله برنامه‏هاى «گستره شریعت» در شبکه 4 سیماى جمهورى اسلامى ایران، سال 1379؛ و نیز: عبدالکریم سروش، مدارا و مدیریت، انتشارات صراط، 1376، چ اول، ص 206؛ على عبدالرزاق، اسلام و مبانى قدرت، دفتر دوم، گفتار 2 و 3، ترجمه: امیر رضایى، انتشارات قصیده‏سرا، 1380، چ اول.
23. اسلام و مبانى قدرت، ص 145.
24. التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج 2، ص 46.
25. اسلام و مبانى قدرت، ص 130.

منبع : کتاب "ولایت در اندیشه سیاسی اسلام"

ادامه دارد ...



منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900823001134

نظرات()