تبلیغات
روزنامه - جوامع توسعه یافته و توسعه نایافته
دوشنبه 21 شهریور 1390

جوامع توسعه یافته و توسعه نایافته

• نوشته شده توسط: ramin h

ریشه‏های انحطاط و عقب‏ماندگی مسلمانان در اندیشه امام خمینی (ره) - 2 /
جوامع توسعه یافته و توسعه نایافته

خبرگزاری فارس: در این دیدگاه، جوامع به دو گروه توسعه‏یافته و توسعه‏نایافته یا پیشرفته و عقب‏مانده تقسیم میشوند. پرسش اساسی در این دیدگاه آن است که چرا برخی جوامع به توسعه رسیده و برخی دیگر عقب مانده‏اند؛ یعنی عوامل عینی یا ذهنی عقب‏ماندگی کشورهای توسعه‏نایافته چه بوده است؟

خبرگزاری فارس: جوامع توسعه یافته و توسعه نایافته

در این دیدگاه، از منظر شخص معتقد به اسلام با ویژگیهایی که پیش‏تر بیان شد، به پدیده عقب‏ماندگی مسلمانان و نیز جوامع مسلمان ـ از آن جهت که مسلمان هستند ـ نگریسته نمیشود. در این دیدگاه، جوامع به دو گروه توسعه‏یافته و توسعه‏نایافته یا پیشرفته و عقب‏مانده تقسیم میشوند. پرسش اساسی در این دیدگاه آن است که چرا برخی جوامع به توسعه رسیده و برخی دیگر عقب مانده‏اند؛ یعنی عوامل عینی یا ذهنی عقب‏ماندگی کشورهای توسعه‏نایافته چه بوده است؟ سپس به صورت موردی، عوامل عقب‏ماندگی در یک کشور خاص بررسی میشود. نظریه‏های بیان شده در مورد ریشه‏های انحطاط و عقب‏ماندگی ایران
---------------------------------------------------------------------------------------
در ادامه، پس از تعریف اصطلاح عقب‏ماندگی، به اختصار به برخی از نگرش‏ها در زمینه ریشه‏های عقب‏ماندگی ایران اشاره میکنیم. اصطلاح عقب‏ماندگی یک مفهوم درون‏تمدنی نیست، بلکه مفهومی است که از مقایسه دو گروه جوامع به دست میآید و بیانگر وضعیت زیستی یک جامعه نسبت به رشد و پیشرفت جوامع دیگر است.
نظریه‏های عقب‏ماندگی ایران را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
1. گروه اول، عوامل خارجی را مسئول عقب‏ماندگی میداند.
2. گروه دوم، ریشه‏های عقب‏ماندگی را عوامل فکری و فرهنگی و ارزش‏های انسانی میداند.
3. گروه سوم، بر عوامل اقتصادی و مناسبات تولیدی تأکید میورزد. این شکل‏های تولیدی عبارتند از:
الف) فئودالیسم؛
ب) سیستم قبیله‏ای؛
ج) شیوه تولیدی آسیایی.هر یک از این گروه‏ها شامل نظریه‏های مختلفی است که در ادامه، به اختصار بیان میشود.
 
دسته اول ـ عوامل خارجی ریشه انحطاط و عقب‏ماندگی ایران
------------------------------------------------------------------------------
نظریه اول
................
این نظریه، عوامل دینی به ویژه پیدایش اسلام را تعیین‏کننده میداند و معتقد است که پیدایش اسلام و هجوم اعراب به ایران با پایان حکومت ساسانیان که اوج تمدن باستانی ایران به شمار میرفت، همراه بود. پس از شکست خوردن ایرانیان از اعراب، وقفه‏ای طولانی (بیش از یک قرن) در توسعه فکری ـ علمی در ایران رخ داد و از آن پس به انحراف کشیده شد. این نظریه، پیدایش اسلام را به عنوان یک دستگاه دینی ـ ایدئولوژیک، عامل دگرگونی نهادهای جامعه میداند و معتقد است همین غلبه، رشد جامعه ایران را منحرف و سپس متوقف کرد. کسانی چون: احمد کسروی، صادق هدایت، میرزا آقاخان کرمانی و فتح‏علی آخوندزاده از پیروان این نظریه‏اند.1 این نظریه، عامل ذهنی را مهم‏تر از عامل عینی و ساختاری میشمارد. درباره این نظریه باید گفت صاحبان این تفکر از قبیل کسروی، میانه خوبی با اسلام نداشته و با دیدگاه مغرضانه، موضوع را بررسی کرده‏اند. همچنین نظریه‏های آنها بیشتر در جهت اسلام‏ستیزی بوده است تا بررسی یک واقعیت.نظریه دوم
...............
این نظریه، حمله مغول (قرن هفتم هجری) را عامل ویرانگری تمدن ایران میداند. این قبایل چادرنشین، گذشته از ویرانیهایی که در ایران به جای گذاشتند، سیستم عقب‏مانده فئودالی را نیز بر این جامعه حاکم ساختند. برای نمونه، میتوان به نظریه محمدرضا فشاهی در کتاب تحولات فکری و اجتماعی در جامعه فئودالی ایران اشاره کرد. وی مینویسد:
تفکرات فلسفی متکی به علوم طبیعی در ایران، در قوت گرفتن شهر و شهرنشینی تأثیر بسیار داشت. شهرنشینی در مقیاس بزرگ، نطفه «بورژوازی» را پرورش میداد و بدین سبب است که میگوییم این تفکرات علمی میتوانست تا چند سده بعد به نتیجه برسد و ایران را به سوی «رنسانس» و «رفورماسیون» و سرانجام به انقلاب بورژوازی رهنمون شود.
درست در اوج اعتلای تفکرات فلسفی متکی به علوم طبیعی و اوج اعتلای شهرنشینی در ایران، حمله مغول و پس از آن، حمله تیمور، همه چیز را درهم ریخت و شهرنشینی نابود شد و تمام شهرهای ایران (جز یکی دو استثنا) با خاک یکسان شدند... . به دنبال این مسئله، فلسفه رو به انحطاط و نابودی رفت و عرفان جای آن را گرفت؛ زیرا عرفان برعکس فلسفه که متکی به دانش‏های طبیعی است، تمایلی به ریاضیات و فلسفه طبیعی نداشت. بورژوازی شهری که متکی به دانش‏های طبیعی (علوم) بود، نابود شد و مغولان، متکامل‏ترین شکل‏های فئودالیسم... را با خود به ایران آوردند.2نظریه سوم
.................
این نظریه، عوامل عقب‏ماندگی ایران را به پیدایش پدیده استعمار و سپس غلبه سلطه امپریالیستی مربوط میداند. صاحبان این نظریه معتقدند پیدایش سیستم سرمایه‏داری غرب و گسترش صنعت نظامی جدید و سیاست و اقتصاد جهانی، مانع بزرگی در راه رشد جوامع عقب‏مانده است. دسته دوم _ ریشه‏های عقب‏ماندگی را عوامل فکری و فرهنگی و ارزش‏های انسانی میداند
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نظریه اول
..............
این نظریه با تأکید بر اهمیت عامل فرهنگی، معتقد است در جامعه ایران، مناسبات فرهنگی و اجتماعی ویژه‏ای حاکم است که مانع از پیدایش اندیشه‏های نوین، عقلی و خلاقیت‏های انسانی میشود. در نتیجه، این فرهنگ یا نازاست یا ویرانگر.3
نظریه آرامش دوستدار در کتاب درخشش‏های تیره بیانگر نازایی فرهنگ ایرانی است؛ فرهنگی که با دین و فلسفه اسلامی آمیخته شده است و مانع میشود که انسان به گونه‏ای عقلی و علمی بیندیشد. بنابراین، عامل بازدارنده رشد در ایران، ذهنی بوده است. برخی دیگر معتقدند که فکر خلاق و سازنده در فرهنگ فرسوده و ناتوان و غیرمولد ایرانی کمیاب و نادر شده است. از آنجا که فرهنگ ویرانگر چیرگی دارد، هر زمان که عناصری آگاه و صاحب اندیشه نو و خواهان سازندگی پا به میدان عمل گذاشته‏اند، این فرهنگ غالب، هرگونه فرصتی را از آنها گرفته است.
جامعه‏شناسی نخبه کشی اثر علیرضا قلی از نمونه‏های این نظریه است.4 وی مناسبات فرهنگی و روابط متقابل با بافت اجتماعی را عامل عقب‏ماندگی ایران و همچنین فرهنگ و روحیه سرمایه‏داری را بنیان پیشرفت صنعتی اروپا معرفی میکند و میکوشد عقب‏ماندگی ایران را هم از همین دریچه توضیح دهد. خوش‏بختانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران و دست‏یابی ملت مسلمان ایران به فن‏آوری جدید و بومی کردن آنها بر این فرضیه مهر باطل زده است.
استعمار و عوامل وابسته داخلی آن برای بهره‏کشی از ملت مسلمان ایران در زمان طاغوت خواستند با طرح فرضیه‏های گمراه‏کننده و القای آن در ذهن مردم به‏ویژه جوانان، سد راه تحقق اراده آنها در شکوفایی سرزمین خود باشند. رواج صنعت مونتاژ در ایران در زمان طاغوت و جلوگیری از خلاقیت نسل ایرانی و همچنین مخالفت امریکا و اروپا با ایران اسلامی در سال‏های اخیر در زمینه دست‏یابی ایران به فن‏آوری هسته‏ای را میتوان تأییدی بر این مدعا دانست.نظریه دوم
................
این نظریه، توسعه جامعه را وابسته به رشد علم میداند. کتاب ما چگونه ما شدیم5 نوشته صادق زیبا کلام، علت اصلی عقب‏ماندگی ایران را در افول علم میداند. وی رشد تمدن غرب و برتری آنها نسبت به تمدن‏های شرقی را ناشی از پیدایش و رشد علم در این جوامع میداند و چنین نتیجه میگیرد:
خاموشی چراغ علم از جمله مسائلی است که ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با پدیده عقب‏ماندگی پیدا میکند. نیاز به توضیح چندانی نیست که اگر رشد علمی و فعالیت‏های فکری در جامعه‏ای متوقف یا حتی کند شود، آن جامعه دچار رکود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میشود و به ورطه عقب‏ماندگی میافتد. در ایران نیز چنین شد و با خاموشی چراغ علم، عقب‏ماندگی از راه رسید. حتی اگر تردید نموده و نخواسته باشیم چنین حکم قطعی صادر کنیم، حداقلش این است که پشت نمودن به علوم، یکی از عوامل بنیادی عقب‏ماندگی در ایران شد.6
در نقد این نظریه باید گفت، هر چند خاموشی چراغ علم، یکی از عوامل عقب‏ماندگی بوده است، ولی این دیدگاه به نوعی، دیگر عوامل مؤثر را نادیده گرفته است. برای مثال، هیچ‏گاه به تلاش استعمار و عوامل وابسته به آن در جلوگیری از بومی شدن علوم در ایران اشاره نشده است.نظریه سوم
.................
این نظریه، بر ارزش‏های انسانی، نقش شخصیت و روان‏شناسی اجتماعی تکیه دارد. بر اساس این نظریه، شرط توسعه جامعه، وجود ارزش‏های نوین و خلاق انسانی و نوآوریهای فردی و اجتماعی است.7 در جوامع پیشرفته، انسان‏ها به ارزش‏هایی باور دارند که سازنده مناسبات رشد آنهاست. این‏گونه انسان‏ها که صاحب انگیزه پیشرفت و خلاقیت هستند، در جوامع عقب‏مانده، کمیابند. دلایل این کمیابی را میتوان اختناق سیاسی یا چیرگی ارزش‏های سنتی دانست که هر نوع دگرخواهی و نوگرایی را سرکوب میکند یا با هر گونه تجربه جدید مخالفت میورزد که به عقب‏ماندگی جامعه میانجامد. دسته سوم ـ عوامل اقتصادی و مناسبات تولیدی ریشه انحطاط و عقب‏ماندگی ایران
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
در این مورد نیز سه نظریه وجود دارد:نظریه اول
..............
این نظریه مبتنی بر نظریه تداوم شیوه تولید فئودالی در ایران پس از ورود اسلام و به‏ویژه پس از سلجوقیان است، با توجه به نقش مهمی که خواجه نظام الملک در این میانه ایفا میکند.
این نظریه، همین نفوذ و تقویت را مانع اساسی پیدایش مناسبات سرمایه‏داری در ایران میداند. ازاین‏رو، با اعتقاد به تکامل تکخطی و جهان‏شمول تاریخ، تلاش دارد ایران پیش از اسلام را دارای ساختار برده‏داری و دوره پس از اسلام را عصر فئودالی بخواند و سرمایه‏داری جهانی را مانع اصلی رشد سرمایه‏داری ملی در ایران در عصر کنونی به شمار آورد.
در این نظریه، از کار مشترک تاریخ‏شناسان روسی چون دیاکونوف، پیگولوسکایا، پتروشفسکی و دیگران اقتباس شده است.نظریه دوم
................
این نظریه بر ساختار ایلی و کوچ‏نشینی در ایران تکیه میکند و معتقد است که یکجانشین نبودن قبایل و عشایر در ایران، مانع بزرگی در راه توسعه اجتماعی و سیاسی بوده است. دلیل اصلی کوچ‏نشینی در سرزمین‏های شرقی از جمله ایران، کمبود آب بود که کوچ‏نشینان به دنبال طبیعت سازگارتر، از منطقه‏ای به منطقه دیگر کوچ میکردند. این شیوه زندگی، مناسبات سیاسی و فرهنگی ویژه خود را به دنبال داشت؛ از جمله وابستگیهای عشیره‏ای را تقویت میکرد و مانع رشد و گسترش کشاورزی و به ویژه سکناگزینی و شهرنشینی میشد. این مانع تا زمان سلطنت رضاشاه پهلوی در ایران ادامه داشت. بنابراین، نبود سرمایه‏داری در ایران را میتوان برخاسته از همین مناسبات عشیره‏ای دانست.8نظریه سوم
.................
این نظریه، دلیل اصلی نبود مناسبات سرمایه‏داری و عقب‏ماندگی ایران را سلطه شیوه تولید در آسیا میداند. این نظریه با تکیه بر کمبود آب برای کشت، نتیجه میگیرد که کمبود آب نه تنها شکل و محتوای کشاورزی شرق را از غرب متمایز کرده، بلکه در مناسبات سیاسی و اجتماعی جامعه نیز بسیار دخیل بوده است. شیوه حکومتی استبدادی شرق نیز مانند همین مناسبات، در عرصه اقتصادی و تولیدی است.
برخی نویسندگان، نظام ارضی ایران را با درجه‏بندی مختلف، با شیوه تولید آسیایی یا استبداد شرقی منطبق دانسته‏اند. در این زمینه، نظریه‏های گوناگونی بیان شده است که در عین یکسانی در بعضی زمینه‏ها، تفاوت‏هایی با هم دارد، ولی اساس گفته همه آنها کمبود آب است. از میان آثاری که این نظریه را کم و بیش پذیرفته‏اند، میتوان به آثار محمدعلی خنجی،9 محمدعلی (همایون) کاتوزیان10 و آن لمبتون11 اشاره کرد._________________________________________________________________________
پی نوشت :
1. کاظم علمدارى، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، تهران، گام نو، 1379، ص 32.
2. محمدرضا فشاهى، گزارش کوتاه از تحولات فکرى و اجتماعى در جامعه فئودالى ایران، تهران، انتشارات گوتنبرگ، 1354، ص 238.
3. همان، برگرفته از: آرامش دوستدار، درخشش‏هاى تیره، تهران، انتشارات خاوران، 1377، چ 2.
4. على‏رضا قلى، جامعه‏شناسى نخبه‏کشى، قائم مقام، امیرکبیر، مصدق، تهران، نشرنى، 1377، چ 8 .
5. صادق زیبا کلام، ما چگونه ما شدیم، تهران، انتشارات روزنه، 1377، چ 5.
6. همان، ص 276.
7. نک: جلیل دهقانى، مقاله «رفتار، عمل اصلى توسعه»، مجله علوم اجتماعى، زمستان 1376، ج 2، ش 3، صص 40 ـ 51.
8. از جمله آثارى که به تشریح رابطه کوچ‏نشینى و عقب‏ماندگى در ایران مى‏پردازد، نک: حبیب اللّه پیمان، درباره استبداد ایرانى؛ احمد اشرف، موانع تاریخى رشد سرمایه‏دارى در ایران دوره قاجاریه.
9. کاظم علمدارى، برگرفته از: محمد خنجى، رساله‏اى در بررسى تاریخ ماد و منشأ نظریه دیاکونوف همراه با چند مقاله و یادداشت دیگر، تهران، کتاب‏خانه طهورى، 1358.
10. محمدعلى همایون کاتوزیان، اقتصاد سیاسى ایران: از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوى، ترجمه: محمدرضا نفیسى و کامبیز عزیزى، تهران، نشر مرکز، 1372، چ 2.
11. آن لمبتون، مالک و زارع در ایران، ترجمه: منوجهر امیرى، تهران، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى وزارت علوم، 1362، چ 3.

منبع : کتاب "ریشه‏های انحطاط و عقب‏ماندگی مسلمانان در اندیشه امام خمینی رحمه‏الله"

ادامه دارد ...  



منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900620000998

نظرات()